<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> ندوشن تبار</title>
<link>http://paiame.blogfa.com/</link>
<description>ندوشنیهای مقیم کرج</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 01 Jul 2008 12:52:22 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بار شیشه</title>
<link>http://paiame.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>با بار شیشه از راهی می گذشت، مامور راهداری با چماقش قایم روی بار کوبید و گفت&quot; چه داری؟&quot; جواب داد؛ اگر یک چماق دیگر بزنی هیچ ندارم! داستان تحول اقتصادی و پرداخت 90 هزار میلیارد تومان یارانه همان چماق یا چوب دوم است که قایم بر ملاج اقتصاد ما خواهد خورد.&lt;BR&gt;حجم نقدینگی را دست کم تا دوبرابر افزایش می دهد و قیمت اجناس و مسکن چند برابر بالا می رود. شاید دولت تصمیم گرفته از تورم دولت موگابه عقب نمانیم... هم اکنون مهارتورم کار بسیار دشواری است و دولت تورم را مثل گرگ هاری در پیکره ی اقتصاد ایران رها کرده است. این تصمیم عجیب تحول اقتصادی، نه تنها دولت بلکه نظام را با مخاطره جدی روبرو خواهد کرد. باید گفت اقلا فکری به حال خودتان کنید...&lt;BR&gt;برداشت بسیار خوش بینانه این است که دولت و رییس دولت متوجه تاثیر تصمیم اقتصادی خود نیستند. یادم هست وقتی قیمت سکه افزایش پیدا کرد و به 150 هزار تومان رسید. رییس دولت می گفت:&quot; این که در زندگی مردم تاثیر ندارد، بشود 200 هزار تومان!&quot; همانوقت به دوستی گفتم یک بحران اقتصادی بی مهار در انتظار ماست. وقتی هم همه از گرانی گفتند. رییس دولت نشانی میوه فروشی محله شان را داد...این نشانه ها نشان می دهد که رییس دولت با اقتصاد آشنا نیست...به همین خاطر هم با وزیر اقتصادش و رییس بانک مرکزی مشکل داشت و دارد. من هم اقتصاد دان نیستم اما تجربه 17 سال شرکت در جلسات دولت های مختلف این نکته را به من می گوید، که تحول اقتصادی ادعایی یک تصمیم ویرانگر است که ممکن است؛ سرنوشت کشور و نظام و انقلاب را دگرگون کند...در پس این تصمیم مثل افشاگری های پالیز دار داستان دیگری نباشد؟&lt;BR&gt;علاوه بر آن وفتی کشور در شرایط ویژه است. و فرمانده سپاه هم احتمال حمله آمریکا را جدی تر می داند، دیگر وقت جراحی های بزرگ اقتصادی نیست که نیاز به زمان و شرایط متعادل دارد. &lt;BR&gt;واما برداشت بدبینانه هم این است، اگر دولتی می خواست:&lt;BR&gt;یکم :در ایران بحران اقتصادی ایجاد کند.&lt;BR&gt;دوم: بحران سیاسی داخلی و خارجی ایجاد کند.&lt;BR&gt;سوم: کشور را در آستانه حمله نظامی قرار دهد.&lt;BR&gt;چهارم: در جنگ روانی علیه کشور بهانه های مناسب به دست دهد.&lt;BR&gt;پنجم: به اعتراض های کارگری و دانشجویی دامن بزند.&lt;BR&gt;ششم:نخبگان کشور را در عرصه های مختلف علمی و فرهنگی مایوس و مساله دار کند.&lt;BR&gt;هفتم: با برکناری و تحقیر وزیران و استانداران و مدیران خویش، اساس مدیریت و اقتدار دولت را سست و هر دمبیل نشان دهد.&lt;BR&gt;غیر از آنچه دولت فعلی انجام می داد و می دهد چه بایست می کرد؟ فقط مانده بود باور مردم به امام زمان که می آید و همه چیز درست می شود؛ همین باور هم با انتساب کار ها و دولت به امام زمان آسیب دید</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 12:52:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiame&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>paiame</dc:creator>
<guid>http://paiame.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> خاتمی بیاید یا نیاید؟</title>
<link>http://paiame.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;DIV id=dlFirstNotePost&gt;
&lt;DIV id=FirstNoteTitle&gt; حکیمی گفته است :اگر همواره مانند گذشته بیندیشید، همیشه همان چیزهایی را به دست می‌آورید كه تاكنون كسب كرده‌اید.قهرمان‌پروری هنوز دست از سر ایرانیان بر نداشته است. گویا تمام تجربه‌های شكست خورده تاریخی ما هم برای فراموش كردن این انگاره غلط كافی نیست. نه سرنوشت امیركبیر و نه قائم‌مقام نه مصدق و نه حتی آخرین این نمونه‌ها «خاتمی» هم نتوانسته به ما بقبولاند برای یكبار هم كه شده چشم از قله آن كوهی كه تصور می‌كنیم قرار است مردی رشید با اسبی سفید از پشت آن ظاهر ‌شود و با توان لایزال خویش ما را به آنچه می‌خواهیم، برساند، برداریم. عجیب اما آنجاست كه حتی آن دسته از مایی كه حسب رسالت تاریخی‌ای كه ادعا می‌كنیم بر دوشمان قرار گرفته خود را روشنفكر، دگراندیش و در یك كلام «عقل كل» می‌خوانیم هم نه‌تنها گامی در جهت زدودن این انگاره تاریخی از اذهان آن دیگران برنمی‌داریم كه حتی گاه به بهانه «واقع‌بینی» در تقویت و بازتولید آن پیشی می‌گیریم. &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;FLOAT: right; WIDTH: 100%; HEIGHT: auto; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;«سیدمحمد خاتمی» انسان خوبی است. اگر بخواهم رئیس‌جمهور پیشین كشورم را در یك جمله توصیف كنم، شاید این عبارت بهترین عبارت ممكن باشد و البته برای این كار می‌توان با كمی تساهل برخی مواضع او در سال‌های ابتدایی انقلاب را به دست فراموشی سپرد و با خود گفت: «یكی از اولین نتایج هرانقلابی، حاكم شدن دیدگاه‌هایی خاص برافرادی خاص است كه در غیر از آن زمان، انتظارش را نداری.»&lt;BR&gt;«محمد خاتمی» انسان خوبی است. اما آیا او رئیس‌جمهور خوبی هم بوده است؟ آگاهم كه «بسنده نكردن به متوسط» یكی دیگر از عادات غلطی است كه باید در نهایت كنار گذاشته شود و می‌دانم كه خاتمی متوسطی از هر آنچیزی است كه می‌توانیم انتظارش را داشته باشیم اما به هر حال نباید فراموش كرد كه او یك رئیس‌جمهور «متوسط» بود. این «متوسط» بودن البته آنگاه كه در چارچوب معیارهای «سیاست تطبیقی» قرار می‌گیرد از آنچه هست فراتر می‌رود و خاتمی را به یك رئیس‌جمهور «خوب» بدل می‌سازد. رئیس‌جمهوری كه اگر چه بسیاری از فرصت‌های فراوانی كه در اختیارش بود و می‌شد تا آنها را صرف پیشبرد پروژه دموكراسی‌خواهی و حقوق بشر در ایران كرد، از دست داد اما هرگز نمی‌توان ادعا كرد كه او ما را فریب داد. شاید هم تقصیر ما باشد كه از خاتمی انتظاراتی داشتیم كه او هرگز وعده تحقق آنها را به ما نداده بود. برخی می‌گویند خاتمی رئیس‌جمهور خوبی نبود. بسیار خوب! می‌توان برای اثبات خوب بودن یا خوب نبودن خاتمی رئیس‌جمهور به بحث نشست. (كما اینكه مباحثی از این دست تاكنون فراوان مطرح شده) اما نمی‌توان گفت كه او رئیس‌جمهور بدی بوده است. «سیاست تطبیقی» اینجاست كه به كار می‌آید تا ثابت كند خاتمی هرگز رئیس‌جمهور بدی نبوده است. او بهترین نبود، خاتمی كمال مطلوب من نبود. او یك رئیس‌جمهور متوسط بود اما كافی‌ است مقایسه‌ای میان آنچه این روزها و به بركت حاكمیت یكدست راستگرایان بر كشور و جامعه ایران می‌رود با آنچه در دوران موسوم به اصلاحات در این مرز و بوم گذشت، انجام داد تا آنگاه حتی با شجاعت بیشتری مدعی شد كه خاتمی حتی رئیس‌جمهور خوبی بود.&lt;BR&gt;این ادعا را می‌توان در لابه‌لای تمام مباحثات جاری در كوی و برزن یافت. آنجا كه مردمی كه قرار بود پول نفت را بر سر سفره‌هایشان مشاهده كنند و امروز حتی دیگر خود «سفره» را هم در خانه ندارند كه پول نفتی بر آن باشد یا نه، دعا به جان كسی می‌كنند كه با «نفت مفت» سفره‌های مردم را رنگین نگاه داشت. اشتباه نكنید! منظور این نیست كه در ایام اصلاحات، فقر و بی‌عدالتی نبود، روزنامه‌ای به محاق توقیف نمی‌رفت، دانشجویی به كمیته انضباطی احضار نمی‌شد و تحصیلش تعلیق نمی‌شد، منتقدی به زندان نمی‌افتاد و دیگرانی مانند این... نه! اتفاقا برعكس! شاید (قطعا) تعداد روزنامه‌های توقیف شده در زمان اصلاحات از سال‌های اخیر خیلی بیشتر بوده باشد، 18 تیر و حادثه خرم‌آباد در آن دوران رخ داد و... اما هر كدام این اتفاقات كه پیش می‌آمد، لااقل خیالمان راحت بود كه دولت و سخنگوی دولتی هست كه برای نخستین‌بار تریبون رسمی را به محلی برای اعتراض به آن تبدیل می‌كند و از آن هم بیشتر، نمایندگان شجاعی در مجلس هستند كه پارلمان را خانه واقعی ملت ساخته بودند.»&lt;BR&gt;ما می‌دانیم كه آن فاجعه‌ها «چرا» و به چه «دلیل» رخ می‌دادند. دوم خرداد ضربه‌ای بود كه اگرچه اقتدارگرایی را تا مدت‌ها در كما فرو برد اما این پیكر آنگاه كه به هوش آمد، چاره‌ای جز واكنشی از سر استیصال نداشت. مگر خود خاتمی نبود كه گفت فاجعه 18 تیر نتیجه افشای قتل‌های زنجیره‌ای بود؟ خاتمی خوب بود و خوب است. این را تمام آن اشك‌ها، لبخندها و خاطرات نوستالژیكی كه از خرداد 76 تا مرداد 84 بر صورت‌هایمان جاری شد، شهادت می‌دهند. خاطراتی كه شاید لزوم پاك نگاه داشتن‌شان در شرایط كنونی ایجاب كند كه «محمد خاتمی» در انتخابات دوره دهم ریاست‌جمهوری كه قرار است بهار سال آینده برگزار شود، شركت نكند. همه ما امروز داریم «تاوان بسنده نكردن به متوسط» را می‌پردازیم اما آیا راه برون رفت از مصائب امروز بازگشت به همان متوسط است؟&lt;BR&gt;این نوشتار در پی برشمردن دلایلی است كه بیان می‌شوند تا آن خاطرات نوستالژیك و اشك‌ها و لبخندهای گذشته، همانطور پاك باقی بمانند. امری كه تا حدود زیادی به تصمیم «سیدمحمد خاتمی» بستگی دارد. دلایلی چند در این خصوص وجود دارد:&lt;BR&gt;1 اصلی‌ترین دلیلی كه از جانب اصلاح‌طلبان و پیگیران نامزدی خاتمی در انتخابات آینده ریاست‌جمهوری مطرح می‌شود این است كه با ریاست‌جمهوری مجدد خاتمی، كشور از ورطه كنونی خارج شده و به ساحل نجات باز خواهد گشت.&lt;BR&gt;این افراد می‌گویند كه قطار مدیریتی كشور از مرداد 84 چنان از ریل اصلی خود خارج شده كه هر آن امكان سقوط آن به دره وجود دارد و تنها راه بازگشت آن به ریل صحیح حضور مجدد خاتمی است. آنهایی كه این فرضیه را مطرح می‌كنند با مقایسه شرایط اقتصادی، معیشتی، اجتماعی، سیاسی و به خصوص شرایط كشورمان در نظام بین‌المللی در دوران كنونی و مقایسه آن با دوران اصلاحات كه به‌رغم تمام مشكلات داخلی و خارجی مانند كاهش فوق‌العاده قیمت نفت، سطح زندگی عامه مردم از شاخص‌های قابل قبولی برخوردار بود، یك دوم خرداد دیگر را پایان ناهنجاری كنونی فضای مدیریتی و اجرایی كشور بیان می‌كنند.&lt;BR&gt;این عده همچنین با اشاره به حواشی ناشی از موضوعات مربوط به پرونده هسته‌ای ایران در سطح نظام بین‌الملل و تفاوت‌های راهبردی میان نگاه دولت و مجلس اصولگرا با دولت و مجلس اصلاحات در این خصوص، حاكم شدن نگاه تنش‌زدا به جای نگاه تنش‌زا را یگانه راه رخت بربستن ابرهای تیره از آسمان ایران می‌دانند. این فرضیه در تمام جریانات و احزاب سیاسی كشور به جز حامیان احمدی‌نژاد طرفدارانی دارد كه به فراخور آن جریان كم یا زیاد هستند. در راست سنتی و روحانیت آن تا نهضت آزادی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جبهه مشاركت و حتی اعتماد ملی می‌توان طیف‌ها و افراد حامی این نگاه را یافت. اما آیا واقعا اینگونه است؟ به عبارت دقیق آیا آنهایی كه خاتمی و بازگشت او را تنها راه نجات كشور از شرایط بغرنج فعلی می‌دانند، در محاسبات خود حداكثر دقت را به كار برده‌اند؟ پاسخ من به این پرسش، «منفی» است. این پاسخ منفی به آن معنا نیست كه یك دولت اصلاح‌طلب به ریاست رئیس‌جمهور پیشین، توان بهبود و اصلاح این حوزه‌ها را ندارد زیرا از قضا اصلاح‌طلبان ثابت كرده‌اند كه از این توان به حد كافی برخوردارند اما مشكل آنجاست كه به علت شكل نگرفتن اجماعی در سطوح بالای حاكمیت درباره بازگشت اصلاح‌طلبان به ساختار قدرت؛ قدرت گرفتن مجدد این جریان با واكنشی به مراتب سنگین‌تر از دوم خرداد و از جانب مخالفان اصلاحات روبه‌رو می‌شود.&lt;BR&gt;واقعیت این است كه در دوم خرداد 76 به‌رغم تمام مخالفت‌ها در برابر پیروزی خاتمی، بخشی از چهره‌ها و شخصیت‌های موثر و با نفوذ نظام راه رفع تهدیدات بین‌المللی بالقوه آن مقطع علیه كشورمان را روی كار آمدن یك رئیس‌جمهور میانه‌روی اصلاح‌طلب از بخش محذوف سیاسی، می‌دانستند و تمام توان خود را در پس‌پرده برای تحقق این امر به كار بستند. همین اجماع هم بود كه راه را برای به فعل رسیدن اراده تاریخی و اصلاحی ملت ایران در دوم خرداد هموار كرد اما این اجماع متاسفانه در شرایط كنونی به هیچ عنوان وجود ندارد یا اگر هم هست بسیار خفیف، كم‌رنگ و غیرتاثیرگذار است. دولت اول خاتمی در شرایطی بر سر كار آمد كه موج مطالبات اجتماعی و سیاسی، جامعه ایران را تا مرز انفجار برده بود اما نشانه‌های تكرار چنین موجی در زمان حاضر به چشم نمی‌آید تا مخالفان اصلاحات را وادار به كوتاه آمدن از تسلط كامل خود بر تمام اركان حاكمیت نمایند.&lt;BR&gt;امروز این اصولگرایان هستند كه پس از سال‌ها و با تحمل فرازونشیب‌های فراوان توانسته‌اند به آرزوی دیرین خود یعنی «حاكمیت یكدست» دست بیابند و بدیهی است كه حاضر نیستند به این سادگی‌ها سنگر خود را به رقیب واگذار كنند. بنابراین تا هنگامی‌كه اجماع فوق‌الذكر شكل نگرفته باشد و بازگشت اصلاح‌طلبان به قدرت تنها با اتكا به پتانسیل اجتماعی حامی این جریان باشد، باید انتظار داشت كه این امر واكنش شدید مخالفان اصلاحات را در پی داشته باشد.&lt;BR&gt;مخالفانی كه این‌بار برخلاف دوم خرداد از جنس محافظه‌كاران سنتی كه یكی از خصوصیات بارزشان «مصلحت‌سنجی» است، نیستند بلكه نومحافظه‌كارانی هستند كه ثابت كرده‌اند در برخورد با رقیب هیچ تعارفی ندارند.&lt;BR&gt;ضمن آنكه امروز روند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری در موضوعات مهم و حیاتی مانند پرونده هسته‌ای در نهادهایی خارج از دولت انجام می‌شود. دولت خاتمی هم دولت احمدی‌نژاد نیست كه به سبب نفوذش در محافل قدرت بتواند حتی دبیر شورای عالی امنیت ملی را ناچار به استعفا سازد.&lt;BR&gt;مورد دیگر شكل‌گیری اجماع در نهادهای غیراصلاح‌طلب اما موثر برای بازگشت اصلاح‌طلبان به قدرت است كه هیچ نشانه‌ای از آن وجود ندارد. بی‌شك اگر چنین اجماعی وجود داشت باید لااقل نشانه‌هایی از خود را در جریان انتخابات مجلس هشتم نمایان می‌ساخت اما همگان شاهد آن بودند كه این اتفاق رخ نداد و جریان حاكم توانست بدون مزاحمت، كاندیداهای شاخص و شناخته شده اصلاح‌طلب را ردصلاحیت كند. در عین حال مخالفان اصلاحات به خوبی می‌دانند كه بخش اعظم عمر مجلس هشتم كه اكثریت آن را اصولگرایان متحد دولت نهم تشكیل می‌دهند با دولت آینده همزمان است.&lt;BR&gt;ممكن است گفته شود كه مشابه چنین شرایطی در دوم خرداد هم رخ داد و دولت اصلاحات با مجلس پنجم همزمان شده بود اما نباید فراموش كرد كه جنس و نوع مجلس پنجم با مجلس هشتم كاملا متفاوت بود. مجلس پنجم، مجلسی بود كه اكثریت آن توسط جریان راست سنتی اداره می‌شد و اصلاح‌طلبان امروزین كه آن روزها با عنوان فراكسیون حزب‌اللـه فعالیت می‌كردند به همراه نیروهای میانه‌رو و تكنو كرات‌های كارگزاران، اقلیتی كاملا تاثیرگذار و توانمند را در آن شكل داده بودند. اما مجلس هشتم مجلسی است كه اكثریت آن را اصولگرایان متحد دولت نهم تشكیل می‌دهند و فراكسیون اقلیت و مستقل آن نه از نظر كمی و نه كیفی در حدی نیستند كه پایگاهی قابل اتكا برای دولت احتمالی اصلاح‌طلب باشند. در چنین شرایطی است كه دولت احتمالی اصلاح‌طلب آینده با مطالباتی از جانب اجتماع مواجه می‌شود كه نه امكان حل آنها را دارد و نه از حمایت و پشتیبانی نهادهای اصلی قدرت برای برطرف كردن آنها برخوردار است. در این صورت است كه هرگونه نارسایی احتمالی ناشی از كارشكنی مخالفان از طرف افكار عمومی به پای اصلاح‌طلبان نوشته خواهد شد و بالتبع در آن هنگام دیگر نمی‌توان این مسئله را برای توجیه افكار عمومی بیان كرد. چرا كه در این صورت مردم حق دارند از اصلاح‌طلبان بپرسند شما كه این مسئله را می‌دانستید چرا مسوولیت آن را قبول كردید؟&lt;BR&gt;كارشكنی فزاینده و سنگ‌اندازی‌های گوناگون رقبا در برابر دولت خاتمی در آینده، قطعی به نظر می‌رسد و نه خاتمی شخصی است كه از نظر خصوصیات شخصی، اهل ایستادگی قاطعانه در برابر آنها باشد نه از حمایت‌ نهادهای قدرت برای از پیش رو برداشتن آنها برخوردار است و نه موج اجتماعی مشابه دوم خرداد در شرایط كنونی وجود دارد.&lt;BR&gt;2 دولت دهم اگر با ریاست هر شخصی به جز احمدی‌نژاد تشكیل شود، وارث تمام نارسایی‌ها و مشكلاتی خواهد شد كه از دولت نهم برایش به ارث می‌رسد. می‌گویند یك عمر ناكارآمدی در عالم سیاست را می‌توان یك‌شبه و با یك سخنرانی جبران كرد اما اقتصاد و معیشت مردم از عالم سیاست جداست.&lt;BR&gt;این حوزه تنها زبانی كه سرش می‌شود علم و آمار و محاسبات است و دولت نهم به گفته رئیس و وزیر معزول اقتصادش اساسا اعتقادی به علم اقتصاد نداشته است. شعار «ما می‌توانیم» از همین بی‌اعتقادی نشأت می‌گیرد. «محمد ستاری‌فر» رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در دولت خاتمی چندی پیش گفته بود جبران بلایی كه در زمان دولت نهم بر سر اقتصاد و صنعت ایران آمد حداقل 20 سال زمان نیاز دارد و این یك فاجعه واقعی برای دولتی است كه شاید جانشین دولت احمدی‌نژاد شود. به راستی اصلاح‌طلبان اگر سخن رئیس سابق سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را قبول دارند (كه با توجه به مقبولیت ستاری‌فر در میان این مجموعه قاعدتا این‌گونه است) با چه توجیهی قصد دارند خود را درون دهان شیر بیندازند و مسوولیت كاری را برعهده بگیرند كه حداقل 20 سال زمان می‌برد؟ آن هم كاری كه مستقیما با معیشت مردم سروكار دارد. مردمی كه به علت شرایط خاص فرهنگی و تاریخی، تاب تحمل زمان‌هایی كمتر از این را هم برای حل و فصل مشكلات‌شان ندارند.&lt;BR&gt;البته ممكن است اصلاح‌طلبان یا لااقل آن بخش از ایشان كه مشوق خاتمی برای شركت در انتخابات هستند، حرف ستاری‌فر را قبول نداشته باشند كه آنگاه وظیفه اخلاقی آنهاست كه این سخنان را تكذیب كنند. البته باید متذكر شد كه بیش از یك سال از اظهارات فوق‌الذكر رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی دولت خاتمی می‌گذرد و اصلاح‌طلبان نه‌تنها آن را اصلاح نكرده‌اند بلكه مشابه آنها را به كرات در گفتار و نوشتار خود تكرار نموده‌اند. در دنیای سیاست، عرف است كه كار دولت‌هایی كه پس از جنگ در كشوری به روی كار می‌آیند را سخت‌ترین كار ممكن ارزیابی كنند، بنابراین دولت آینده اگر رئیسی به جز احمدی‌نژاد داشته باشد، وظیفه دارد تا هم با اتخاذ سیاست‌هایی آنی ضمن بهبود فوری و كوتاه مدت سطح معیشتی و اقتصادی مردم و به‌خصوص اقشار آسیب‌پذیر كه بیشترین صدمه را از سیاست‌های اقتصادی دولت نهم دیده‌اند، برنامه‌هایی دراز مدت هم برای بهبود شاخص‌های كلان اقتصادی كشور در نظر بگیرد. اما این كار هم با توجه به ناپایداری سیاست‌های كلان در ایران و فقدان نگاه استراتژیك و درازمدت تقریبا محال است. دولت آینده در این راه مسیری بی‌نهایت دشوار در پیش دارد. حتی در نگاهی خوشبینانه، صبر مردم هم به آن اندازه نیست. تمام این مسائل به كنار، نباید كارشكنی‌های قطعی كانون‌های ثروت و نهادهای اقتصادی رانتی بر سر راه دولت اصلاح‌طلب احتمالی آینده را از یاد برد. با این اوصاف آیا اصلاح‌طلبان باید برای بازگشت به قدرت تا این حد اصرار داشته باشند؟&lt;BR&gt;3 آیا پیروزی خاتمی در برابر احمدی‌نژاد قطعی است؟ آیا آن‌گونه كه «مصطفی تاج‌زاده» ادعا می‌كند خاتمی پیروز قطعی و قاطع انتخاباتی دو قطبی با حضور احمدی‌نژاد است یا از این هم فراتر آن‌طور كه «عبداللـه رمضان‌زاده» می‌گوید هر شخصی كه در برابر احمدی‌نژاد قرار بگیرد از رقابت با او پیروز خارج می‌شود؟&lt;BR&gt;پاسخ من به این پرسش احتمالا با استقبال و ذوق‌زدگی مخالفان اصلاحات مواجه می‌شود اما نباید به این بهانه از بیان واقعیات اجتناب كرد. به نظر می‌آید بخشی از اصلاح‌طلبان، از نوعی خوشبینی مفرط در این خصوص برخوردارند. این خوشبینی البته سابقه‌ای طولانی در بین دوستان دارد كه نمونه‌های آن فراوان است. به نظر می‌آید رای آوردن كاندیداهای انتخابات ریاست‌ جمهوری در ایران چندان به فاكتور «محبوبیت اجتماعی» وابسته نیست. توسعه نایافتگی سیاسی و فقر اقتصادی و اجتماعی از دلایل این مسئله هستند. خاتمی در صورت كاندیداتوری در انتخابات آینده علاوه بر احمدی‌نژاد و به جز دیگر كاندیداهای احتمالی، حداقل با دو رقیب دیگر نیز دست و پنجه نرم می‌كند. رقبایی كه تنها به نفع احمدی‌نژاد به میدان خواهند آمد. این دو «پول بی‌انتهای نفت‌ و نیروهای سازمان یافته» هستند.&lt;BR&gt;عامل اول كه به یمن افزایش نجومی قیمت نفت به 140 دلار در ازای هر بشكه و وابستگی روزافزون اقتصاد ایران به دلارهای نفتی در ید اختیار مطلق دولت است و عامل دوم هم كه در انتخابات گذشته ریاست‌جمهوری قدرت خود را به نمایش گذارد. اگر می‌شد قاطعانه گفت كه تنها فاكتور «محبوبیت» است كه باعث پیروزی در انتخابات می‌شود آنگاه می‌توانستیم با خیال راحت چشم انتظار جلوس خاتمی بر كرسی ریاست‌جمهوری باشیم چه آنكه رئیس‌جمهور سابق بدون شك كماكان محبوب‌ است اما همانطور كه گفته شد متاسفانه این عامل تنها عامل تاثیرگذار بر نتیجه انتخابات نیست. همانطور كه گفتمان خاتمی از نوع گفتمان احمدی‌نژاد نیست زیرا رئیس دولت اصلاحات چه در داخل و چه در خارج ایران به مردی با ادبیات فرهیخته و ادیبانه با مخاطبان خاص خود شهره است.&lt;BR&gt;خاتمی نماد و سمبل گفتمان اصلاحات و اصلاح‌طلبی و سرمایه‌ای ملی است. استفاده بی‌محابا از چنین سرمایه‌ای می‌تواند لطمات جبران‌ناپذیری به اصل جنبش اصلاح‌طلبی ایران وارد سازد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اصلاح‌طلبان هنوز تكلیف خود را با اصل پدیده انتخابات در ایران روشن نكرده‌اند. این روزها مباحث فراوانی در باب تغییر استراتژی این جریان و عبور از مقوله انتخابات در محافل سیاسی و خبری اصلاح‌طلب جریان دارد كه به نظر می‌آید بدون تفاهم بر سر آنها، سخن گفتن از مصادیق انتخابات ریاست‌جمهوری زودهنگام باشد. شاید هم اگر خاتمی تا این اندازه محبوب و دوست داشتنی نبود یا می‌شد شخص دیگری را جایگزین او در جایگاه رهبری جریان اصلاحات قرار داد، این نوشتار حرف دیگری را در خود داشت اما افسوس و صدافسوس كه تنها یك خاتمی و یك تجربه جنبش اصلاح‌طلبی وجود دارد. وقتی از هر سرمایه‌ای یك عدد بیشتر در اختیار ندارید باید بیشترین حراست و حفاظت از آن را به عمل بیاورید. &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 05:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiame&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>paiame</dc:creator>
<guid>http://paiame.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گذري به كوي «روزها» به روایت روزنامه اطلاعات</title>
<link>http://paiame.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; FONT-SIZE: 14px&quot; color=blue&gt;گزارشي از سفر دكتر اسلامي ندوشن به زادگاهش&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; FONT-SIZE: 20px&quot; color=red size=2&gt;گذري به كوي «روزها»&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; FONT-SIZE: 12px&quot; color=green size=2&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.ettelaat.com/new/newdata/2008/06/06-26/12-20-42.jpg&quot; border=1&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; FONT-SIZE: 14px&quot; color=#808080&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;TABLE dir=rtl borderColor=#000000 cellSpacing=0 borderColorDark=#000000 cellPadding=2 width=&quot;100%&quot; bgColor=#fffef0 borderColorLight=#f0f0f0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; FONT-SIZE: 14px&quot; color=#404040&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;مدتي بود كه زمزمه‌هايي از آمدن مردي به يزد مي‌رفت كه سالهاست برقله بلند ادب و فرهنگ ايران نشسته است همو كه شايد از نادر نويسندگاني باشد كه سرگذشت كودكي و نوجواني خود را با همه جزئيات زندگي روستايي 80 سال پيش اين كشور در كتابي با عنوان &lt;روزها&gt; باز گفته است .او مي‌آمد تا خاطرات روزها را تجسم بخشدُ پس بازماندن از همسفري با او دريغ بود و لذا از ساعات پاياني شب كه باخبر شديم محمدعلي اسلامي ندوشن يكي از برجسته‌ترين نويسندگان و نثرپردازان معاصر ايران، فردا صبح به يزد مي‌آيد و در اين ميان اولين ديدارش با مردمان شهر ندوشن است. هماهنگي يك همسفري كوتاه با استاد را با دست‌اندركاران سفر به عمل آورديم و در طليعه صبح با چندتن از همكاران از يزد به سوي ندوشن راه افتاديم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ما براي اينكه فيض ديدار استاد را از دست ندهيم كوتاهترين مسير را به ندوشن برگزيديم. از حاشيه كوه‌هاي جنوب غربي يزد و مجتمع فولاد آلياژي جاده تازه‌اي را در پي گرفتيم و با عبور از قريه‌هاي كوچكي چون نيوك و علويه در كمتر از يك ساعت به ندوشن رسيديم. ندوشن هر چند خود را در دره بزرگي با كوه‌هايي به رنگ و ظاهرگوناگون پنهان نموده است ولي هم از آثار بافت تاريخي و خشت وگلي شهرهاي كويري و مركزي ايران برخوردار است البته‌قدري با بناهاي پلكاني شهرهاي كوهستاني و شمالي ايران نیز مجانست دارد وهرچند هنوز تازه عنوان شهر به خود گرفته اما سيماي روستايي دلنشين را در ابنيه و آثار تاريخي و رفتار ساده و گواراي مردمانش مي‌توان ديد به همت شهرداري جديدالتأسيس‌اش از روفت و روب و پاكيزگي خوبي نيز برخوردار است و گاهي بناهاي نوساز خوش جلوه‌اي نيز در حواشي بافت تاريخي‌اش به چشم مي‌خورد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بيش از همه، مساجد و تكيه‌هاي متعدد و تاريخي آن توجه برانگيز است و به نقل از همراهان ما آثار كتابت و نسخه‌نويسي قرآن و كتب ديگر و يا اسناد مالكيت و وقفيت توسط حفاظ و كاتبان زبردستي نيز در آنجا مي‌توان سراغ گرفت. ندوشن كه در حاشيه كوير و در نزديكي كوهپايه‌هاي جبال مركزي ايران قرار گرفته از آب‌وهواي مناسبتري نسبت به بسياري از شهرهاي استان يزد برخوردار است و از مراتع و بيابان‌هاي غني‌تري نيز بهره‌مند است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;درحوالی ندوشن صدرآباد مزرعه سرسبز و با طراوتي است كه اراضي كشاورزي اجدادي دكتر اسلامي بيشتر در آنجا وجود داشته و لذا بخشي از خاطرات كودكي وي درفصل فراغت و ييلاق در اينجا شكل گرفته است. با اينكه اين بار دكتر اسلامي ندوشن سفارش كرده بود تا برنامه ديدار از زادگاهش خودمالي باشد و چندان عمومي نشود اما گويا اين درخواست او چندان جدي گرفته نشده بود. جلوي درب سفيد رنگ يك خانه ييلاقي اتومبيل‌هاي زيادي پارك شده و تعدادي خبرنگار و اهالي و علاقه‌مندان ايشان دوربين به دست ايستاده بودند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اتومبيلي كه دكتر اسلامي و همسرشان شيرين بياني را به ندوشن رسانده، كمي پايين‌تر از جمعيت و نزديك استخر و مظهر قنات صدرآباد مي‌ايستد. چند نفر از علاقمندان ايشان و مستندسازاني از تهران كه قصد مستند كردن اين سفر را دارند استاد را همراهي مي‌كنند، ايشان هنوز پياده نشده است كه چشمهايشان دور تا دور مزرعه را دور مي‌زند تا روي گنبد بزرگ مسجد مي‌ايستد. از اتومبيل كه پياده مي‌شود، به طرف مسجد تازه‌سازي به راه مي‌افتد. در گوشه سمت راست در اصلي مسجد، كنار سنگ قبري مي‌ايستد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;صاحب اين قبر بي‌بي‌ فاطمه اسلامي ندوشن يگانه خواهر استاد است. دكتر اسلامي ندوشن فاتحه‌اي مي‌خواند و بعد از زير عينك آفتابي‌اش اشك‌هاي كنار چشمش را پاك مي‌كند. همراه او، تمام جمعيت زيرلب فاتحه مي‌خوانند و به داخل مسجد مي‌روند. مسجدي كه خواهرش آن را ساخته و وصيت كرده تا در جوار آنجا دفن شود.باد شديدي مي‌وزد و لباس دكتر را به تن نحيفش قاب مي‌كند. وارد خانه - باغي مي‌شوند در حياط بين درختان سر بهم آورده گردو كه برگهايشان تكان‌ تكان مي‌خورند، راه باريك ورودي ديده مي‌شود. اين ساختمان همان خانه‌اي است كه دكتر در جلد دوم روزها به تفصيل از آن ياد كرده است. دكتر و همسرش روي اولين مبل چيده شده كنار اتاق مي‌نشينند و در چشم برهم زدني دور تا دور اتاق پر علاقه‌مندان مي‌شود. ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استاد آرام و با تأمل به فضاهاي پيرامون خود مي‌نگرد و گاه به نقطه‌اي خيره مي‌گردد شايد بازگشتي به گذشته دارد و ياد ايام رفته در سر مي‌گذراند و خاطره ی كساني كه روزگاري در ميان اين ابنيه و اشجار منشأ حركت و حيات بوده‌اند و در ملازمت و مصاحبت آنان روزگار گذشته است و اكنون روي در نقاب خاك كشيده‌اند ودر پيش اين همنشين ديروز جز &lt;خاكستر باد&gt; چيزي بر جا نگذاشته اند تأثر و تأملي به بار مي‌آورد كه خالي از تأني نمي‌ماند...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پذيرايي با قطاب و باقلواي يزدي و ميوه‌هاي باغ فرصتي را به خبرنگاران مي‌دهد تا لختي كنار دكتر بنشينند و سؤالاتي را از او بپرسند. ولي استاد غالباً مي‌گويد مايل نيست حرف‌هاي تكراري بزند. براي همين سؤالات جدي‌تر پيش مي‌آيد و پاسخ‌هاي نكته سنجانه كه غالباً در اطراف گذشته و حال مواريث فرهنگي است و به نيكي قدر اين بزرگمرد سخندان را مي‌نمايد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از او درباره پسوند ندوشن در انتهاي نام خانوادگيش مي‌پرسند و او در جواب توضيح مي‌دهد كه در اوايل كارش پسوند ندوشن را عنوان نمي‌كرده اما بعد از اينكه متوجه مي‌شود همنام‌هاي ديگري هم دارد براي اينكه با ديگران اشتباه نشود، اين پسوند را به انتهاي نامش اضافه مي‌كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;البته استاد خود را مديون روزهايي مي‌داند كه در ندوشن بوده است و مي‌گويد زندگي در ندوشن باعث شد زندگي ايراني را از مويرگ‌هايش آغاز كنم و اين كشور را از دروني‌ترين لايه‌هايش بشناسم. خانم‌هاي جواني اطراف همسرش دكتر شيرين بياني (استاد ممتاز تاريخ دانشگاه تهران و نويسنده برگزيده كتاب سال جمهوري اسلامي و تنها زن نام‌آوري كه مورد تجليل انجمن آثار و مفاخر فرهنگي كشور قرار گرفته است) نشسته‌اند و با او گرم صحبت هستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شيرين بياني مانتوي مشكي ساده‌اي پوشيده و در كمال سادگي و بي‌پيرايگي از هر دري سخن مي‌گويد بسيار با نشاط و طمأنينه از تجربيات زندگي با خردمند رازداني چون اسلامي ندوشن حرف مي‌زند و درس‌هاي حكمت آموز و زندگي بخش فراواني فرا رو جوانان كنجكاو مي‌گذارد. گاهي اوقات صداي رسايش حرف‌هاي دكتر را نيمه‌كاره مي‌كند. او با وجد به آداب و رسوم ندوشن علاقه نشان مي‌دهد تا جايي كه از او قول مي‌گيرند تا به پشتوانه دانش نظري كم‌نظيرش در تاريخ ميانه اين سرزمين در خصوص پيشينه تاريخي ندوشن تحقيقاتي داشته باشد به گونه‌اي كه در قالب مقاله علمي از قلم وي مرجع و مستند تاريخ اين منطقه گردد و خانم بياني به كمال ميل مي‌پذيرد و از اين رزانت هم ولايتي‌ها ابراز خرسندي مي‌كند. ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بياني بيشترين تعلق خاطرش به ندوشن را به خاطر شوهرش مي‌داند و مي‌گويد: از اينجا همان خاطره 40 سال پيش را دارم. اوايل ازدواجمان با دكتر اينجا آمديم و من هميشه با واسطه به ندوشن نگاه كردم. هرچند اين واسطه به من خيلي نزديك بوده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حرف‌ها به درازا مي‌كشد تا زماني كه اسلامي ندوشن با نگاه كردن به ساعت به حضار تذكر مي‌دهد كه وقت رفتن به ندوشن است و براي ديدن كوچه پس كوچه‌هاي كودكيش مشتاق است. براي ديدن قلعه‌ها و دروازه‌هاي شهر يا منار جنبان و محراب و منبرهايي كه بعضاً بيش از يك هزار سال قدمت دارند. و لذا پس از حركت از صدرآباد (سعيدآباد) در كنار تكيه و يا حسينيه عليا توقف مي‌كنيم و همگي داخل اين مجموعه مي‌شويم. حسينيه براي دكتر شايد پر از خاطره است چرا كه پدرانش در اين مكان مراسم روضه‌خواني داشته‌اند. همانطور كه دور تا دور حسينيه را مي‌گردد. از بزرگ شدن و تجهيزات آن سخن مي‌گويد و ظاهراً گله‌مند است كه چرا بخش‌هاي تاريخي آن تخريب شده است. ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پياده به راه مي‌افتيم. از خانه‌هاي كاهگلي زيادي عبور مي‌كنيم انتهاي كوچه مي‌رسد به دروازه حاج‌جلال كه همانطور دست نخورده باقي مانده است. بعضي از مردم از پنجره خانه‌هاشان بيرون را مي‌پايند تا بفهمند جمعيت به كجا مي‌رود. به ديوارهاي باغ و خانه پدري اسلامي ندوشن نزديك مي‌شويم و پيرزني برايمان توضيح مي‌دهد كه اين بخشها جزو خانه پدري دكتر بوده كه اين روزها تبديل به خانه فرهنگ اسلامي ندوشن شده است. ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ساختمان نوساز با ديوارهاي آجري در ميان خانه‌هاي قديمي به چشم مي‌خورد. تابلوي بالاي مؤسسه نشان مي‌دهد كه بيش از هشت سال است به همت اسلامي ندوشن و شيرين‌بياني كه تمام سكه‌هاي اهدايي ارشاد در مراسم كتاب سال &lt;دين و دولت در عصر مغول&gt; را به ساخت اين بنا سپرده روز به روز اين مجموعه فرهنگي گسترش يافته است و اكنون سالن 80 نفره آمفي‌تئاتر نيز بدان افزوده و افتتاح مي‌گردد. مردم ندوشن كه انگار بسياريشان اهل ادب و هنرند در ميان خود دو تن از شعرا را معرفي مي‌كنند تا اشعار تقديمي خود به استاد بخوانند و بدين‌گونه سپاس خود را از او كه نام ديارشان را به نيكي در همه عالم گردانده است ابراز كنند. يكي از شعرا به نام نجات آورده بود: ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بگو با چشمهاي منتظر در ره چه مي‌خواهي &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اميد ملت ايران دلير و شهسوار آمد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به روز وصل مي‌گويم ندوشن شادمان باشي &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جناب دكتر اسلامي اميد اين ديار آمد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;نجات&gt; هم باد و صد شادي به طرف بوستان بنگر &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ببين بلبل هواي گل به سمت لاله‌زار آمد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طباطبايي دومين شاعري بود كه ظاهراً با الهام از كتاب روزها سروده زير را به استاد تقديم كرد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;صبحي دل‌انگيز است يك پاييز زيبا را &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كودك به فرق كوچه، تنها مي‌نهد پا را &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تا انتهاي كوچه مادر بر نمي‌دارد&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از قامت نوباوه‌اش چشم تماشا را&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 07:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiame&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>paiame</dc:creator>
<guid>http://paiame.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معظلی به نام بیکاری</title>
<link>http://paiame.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>کلمه بیکاری راشنیده اید. واژه ای که به رغم اظهار نظر مسئولین و تصمیم گیران دولتی، کارشناسان می گویند به وصله ای جدا نشدنی برای اقتصاد ایرانی تبدیل شده است.به نظر می رسد حق با این گروه از کارشناسان باشد. اثبات ادعای آنان اما نیازی به ادله های گوناگون ندارد. فقط کافی است تا محیط اقتصادی ایران بازبینی شود. البته نفوذ بیکاری مانند نفوذ تورم قابل مشاهده نیست ولی شیوع آن جایی بزرگ از فضای اقتصادی را اشغال کرده است. این یک واقعیت است و نمی توان با شبهه سیاه نمایی آن را نادیده گرفت. تحلیل گران بر این باورند که بیکاری در ایران بسیار تلخ تر از آن چیزی است که دولتی ها می گویند، بر همین اساس اطلاعات دولت در مورد کاهش بیکاری به سختی پذیرفته می شود.رشد جمعیت جوان کشور امروز در بالاترین نقطه خود ایستاده است . مطابق اطلاعات مرکز آمار ایران تعداد جوانان ۲۰ تا ۲۴ سال که آماده‌ ورود به بازار کار هستند بیش از ۹ میلیون نفر است. این در حالی است که به گفته‌ محمد جهرمی وزیر کار و امور اجتماعی [روابط عمومی وزارت کار، ۱۵ مرداد ۸۶] طی دو سال از برنامه چهارم توسعه تنها ۲ میلیون شغل جدید ایجاد شده است. همچنین ۷۵ درصد بیکاران ثبت نام شده در باشگاه کار فاقد مهارت هستند؛ بیکارانی که بخشی از آنها با شغل‌های کاذب روزگار می‌گذرانند، بیکاری‌شان پنهان می‌ماند اما فقرشان آشکار است. &lt;BR&gt;علیرضا محجوب عضو کمیسون اجتماعی مجلس هفتم می‌گوید: «مرکز آمار ایران براساس مبانی که در اختیار دارد، تهیه آمار کرده و به رقم اعلام شده رسیده است، ولی به نظرم مبنای محاسبه اشتباه است.» &lt;BR&gt;به گفته وی جابجایی آمار‌ها نمی‌تواند مشکلات بیکاری را در کشور کاهش دهد و اگر دولت بتواند ثابت کند که در این برهه زمانی که ورود نیروی کار در تاریخ معاصر بی نظیر است، حداقل توانسته مانع بدتر شدن مشکل بیکاری شود، باید در کشور جشن گرفت. &lt;BR&gt;نرخ بیکاری در تمام سطوح سنی در ایران از سوی مرکز آمار ایران ۱۱.۹ درصد اعلام شده است. &lt;BR&gt;در همین رابطه محجوب می‌گوید: «نمی‌دانم چه سری است که سه دولت عدالت، اصلاحات و سازندگی در دو سال آخر کارشان سعی کردند، نرخ بیکاری را پایین جلوه دهند، در حالی که واقعیت جامعه عوض نشده و بیکاری کاهش نیافته است.» &lt;BR&gt;نکته تلخ ماجرا اما در این امر نهفته است که بحران بیکاری در شرایطی روی دست اقتصاد ایرانی بار شده است که طی سه سال گذشته این اقتصاد پر شور ترین دوران نفتی خود را تجربه کرده است. میزان  فروش نفت در سه سال گذشته با چند دهه از اقتصاد کشور برابر است. کارشناسان می گویند که اگر مدیریت بهینه بر درآمدهای نفتی وجود داشت در حال حاضر حداقل باید موجودی حساب ذخیره ارزی به 120 میلیارد دلار نزدیک می شد.حسابی که به دلیل ساختار غیر شفاف اطلاع رسانی نمی توان در مورد موجودی ان سخنی گفت اما اگاهان اقتصادی و نزدیکان دولت بر این باورند که موجودی این حساب در سطح منفی ایستاده است. بینش نفتی بدون شک اقتصاد ایران را به مرز جنون رسانده است.شاید اگر هیجان نفتی وجود نداشت امروز دلارهای نفتی می توانستند مجالی برای ایجاد اشتغال پیدا کنند.گره اصلی در اینجا شکل گرفته است که درآمدهای نفتی در سه سال قبل نه تنها نتوانسته است ظرف سرمایه گذاری و تولید را برای اشتغال سنگین کند بلکه نقدینگی 160 هزار میلیارد تومانی و تورم 20 درصدی حاکی از آن است که نمی توان زیاد به ارقام دولتی برای ایجاد اشتغال امیدورا بود.رشد صنعتی 7 درصدی بهترین مثال برای این سناریو است.روند صنعتی شدن ایران در سه سال قبل نشان می دهد که محیط تولید توان چندانی برای ایجاد اشتغال نداشته است. از سوی دیگر حجم عضیم واردات را نباید فراموش کرد. در مدت مورد نظر به دلیل افزایش ناگهانی واردات برای نخستین بار تراز تجاری بخش کشاورز منفی شده است. امروز همه تحلیل گران اقتصادی می دانند که واردات بی رویه اگر تورم را کنترل کند اما از سوی دیگر ضربه ای جبران ناپذیر برای اشتغال محسوب می شود. واردات 55 میلیارد دلاری اتفاقی نیست که بتوان از کنار آن به سادگی عبور کرد. اشتغال را تولید ایجاد می کند ولی در حال حاضر صنایع تحت تاثیر بینش نفتی باید روزهای تلخ واردات را مزمزه کنند. حتما شما هم ماجرای صنایع نیشکر را شنیده اید. واردات شکر تا چند برابر نیاز داخلی تا ا مروز توانسته است هم ضربه ای برای تولید صنعتی ایران باشد و هم بحران در اشتغال را بزرگتر کند. از این منظر این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح است که دولتی ها چگونه توانسته اند در فضای منفی کسب و کار ایران اشتغال ایجاد کنند؟  &lt;BR&gt;در آخرین گزارش رتبه بندی جهانی سهولت کسب و کار، ایران در سال 2008 با پسرفت نسبت به سال 2007 میلادی به رتبه 135 جهانی رسید. &lt;BR&gt;در رتبه بندی جهانی سهولت کسب و کار (Ease of doing business) که همه ساله توسط بانک جهانی تهیه می شود، اقتصاد کشورها برحسب ده شاخص سهولت کسب و کار، سهولت دریافت مجوزهای کسب و کار، سهولت استخدام یا اخراج نیروی کار، سهولت ثبت مالکیت، سهولت کسب و اعتبار و وام، میزان حمایت دولت از سرمایه گذاران، میزان و نحوه دریافت مالیات ها، سهولت صادرات و واردات، ضمانت اجرایی قراردادها و مدت لازم برای به نتیجه رساندن یک دعوای قضایی و نیز سهولت تعطیل کردن کسب و کار رتبه بندی می‏شود. &lt;BR&gt;این سومین سالی است که رتبه ایران در رتبه بندی جهانی کسب و کار سقوط می کند. در سال 2005 کشورمان در رتبه 108، در سال 2006 در رتبه 113 و در سال 2007 در رتبه 119 از نظر سهولت کسب و کار در میان کشورهای جهان قرار داشت. &lt;BR&gt;یکی از دلایل افت شدید رتبه کشورمان در سال 2008، افزوده شدن کشورهای جدید به این رتبه بندی بوده است بطوریکه بسیاری از این کشورها از نظر سهولت کسب و کار وضعیت بهتری از ایران داشته اند و جایگاه کشورمان را 16 رتبه بدتر کرده اند. (بدلیل تغییر در متدولوژی محاسبه و با در نظر گرفتن تغییرات در کشورها این پسرفت 4 رتبه است). &lt;BR&gt;با این اوصاف باید گفت که دولتی های نهم حتما معجزه اقتصادی می دانستند که در بدترین زمان کسب و کار توانسته اند با سیاست های کاملا تورمی اشتغال ایجاد کنند. البته در سه سال گذشته وام های بانکی برای طرح های زود بازده و خود اشتغالی در اختیار بسیاری از شهروندان قرار گرفته است اما در نهایت تحلیل گران اقتصادی بر این باورند که این دلارهای نفتی نیز با ارتفاع 18هزار میلیارد تومانی نقش بزرگی در شکل گیری تورم و نقدینگی داشته اند. در این رابطه مدیرکل سابق توسعه کارآفرینی وزارت کار معتقد است که بخش خصوصی از تسهیلات بنگاههای زودبازده درست استفاده نکرده است. واقعیتی که می توان به وضوح آن را در بساط اقتصاد ایرانی مشاهده کرد.  &lt;BR&gt;دیروز یک بار دیگرواحد اطلاعات اکونومیست در تازه‌ترین گزارش خود پیش‌بینی کرد که نرخ بیکاری ایران امسال به 12.5 درصد افزایش می‌یابد. &lt;BR&gt;، اکونومیست در گزارش ماه می خود نیروی کار ایران در سال گذشته را 23 میلیون و 700 هزار نفر و نرخ بیکاری را 12 درصد اعلام و پیش‌بینی کرد که این شاخص‌ها در سال جاری به ترتیب 24 میلیون و 300 میلیون دلار و 12.5 درصد خواهد بود. &lt;BR&gt;انتظار می‌رود طی دو سال آینده نیروی کار ایران به ترتیب معادل 25 میلیون و 25 میلیون و 700 هزار نفر باشد که این شاخص برای نرخ بیکاری 12.9 و 13.2 درصد خواهد بود. &lt;BR&gt;در سال 1390 شمار افراد دارای شغل ایران به 26 میلیون و 400 هزار نفر خواهد رسید که این میزان برای سال 1391 معادل 27 میلیون نفر پیش‌بینی شده است. &lt;BR&gt;در همین حال عنوان شد که نرخ بیکاری در سال 1390 برابر با 14.1 درصد خواهد بود که با تداوم روند صعودی در سال 1391 به 15 درصد خواهد رسید. &lt;BR&gt;این ارقام هیچ پیام خوبی برای اقتصاد ایرانی ندارند. مخصوصا در دورانی که توسعه انسان محور در راس برنامه های توسعه نوین قرار گرفته است. تحلیل گران جهانی می گویند که انسان با ارزش ترین دارایی اقتصاد محسوب می شود و بدون حضور او نمی توان نسبت به آینده امیدوار بود. حالا در کنار این تعریف فرا گیر در نظر بگیرد که انسان در جایی به نام اقتصاد ایرانی به دلیل بیکاری دچار دایره ناکارآمدی شده است. ایا می توان امیدوار بود که بینش نفتی به ایجاد اشتغال ختم شود؟ </description>
<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 20:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiame&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>paiame</dc:creator>
<guid>http://paiame.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بزرگداشت«شريعتي» و «چمران»</title>
<link>http://paiame.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;خیلی از ما ها همواره مي‌خواسته‌ایم آدم بزرگي باشیم و شايد بارها راه‌هايي را – كه گمان مي‌كرده‌ایم به سوي بزرگي است - رفته‌ایم و از آنها بازگشته‌ایم. بزرگ‌بودن – به معناي خاصي كه اینجا استفاده مي‌كنم، نه به معناي افزايش سن وسال يا غبغب و شكم يا عرض و طول– لذا شايد نشانه‌ي سلامت فطري باشد. اين كه نشان مي‌دهد هنوز مسخ نشده‌اي و يادت هست كه تو . . . انسان . . . خيلي بالاتر از اين حرف‌ها هستي. بگذار بعضي‌ها اين قدر خنگ و بيچاره باشند كه بزرگي را در مقام و ثروت و مدرك و فلان شغل خاص و . . . بدانند. شايد بعضي‌ها آن قدر خالي باشند كه براي ابراز وجود، خود را پشت مدرك دانشگاهي‌شان، يا آرايش و پيرايش‌هاي عجيب‌شان يا صحبت‌هاي لهجه‌دار (ترجيحا انگليسي) يا سخن‌گفتن به زباني ثقيل كه خودشان هم نمي‌دانند چيست مخفي كنند. به من چه؟ من سال‌هاست كه از اين گردنه گذشته‌ام. (هرچند راه مارپيچ است و با يك غفلت، سقوط مي‌كني و شايد هم به جايي پايين‌تر بيفتي و گردنت هم خرد شود !) مساله‌اي كه واقعا لمسش كرده‌ام همان حرف عميق مرحوم شریعتی در كتاب «هبوط دركوير» است كه مي‌گويد: &lt;I&gt;«مساله در مذهبي‌بودن يا نبودن نيست، در اين است كه شخص چه اندازه بزرگ باشد. انگشتوانه چه با آب زمزم پر شود چه با آب آبگوشت! . . . .»&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i4.tinypic.com/6xilis4.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;روزهاي آخر خردادماه، يادآور شهادت دو معلم بزرگ و عزيز ما است كه با آنكه هيچكدام را نديده‌ام، بسيار بيشتر از اغلب استادنمايان كه وقتمان در كلاس‌هايشان به هدر رفت  به ما آموخته‌اند. آموزشي كه در كتاب و جزوه و با خواندن شب امتحان و تكرار مكررات حاصل نمي‌شود، بلكه روح و جانت را به تمامي دربرمي‌گيرد و حس مي‌كني كه ديگر در پله‌ي قبلي نيستي و علاقه‌اي هم نداري به آن پله برگردي: &lt;B&gt;«شريعتي»&lt;/B&gt; و &lt;B&gt;«چمران»&lt;/B&gt;.&lt;BR&gt;نخواستم بگويم دكتر. چه لزومي داشت؟ اين دو اسم آن قدر پر و لبريز هستند كه مجبور نباشي به ضرب و زور دكتر و مهندس و حجت الاسلام و پروفسور و حاجي و رييس و مدير و ...و از اين حرف‌ها، شخصيت صاحبشان را نشان دهي. (بد برداشت نشود. نه كه هركي اين طوري بود بد است و اخ است. منظور اين كه بعضي‌ها هستند كه به جز لقبشان هيچي نيستند. ديده‌اي اين حضراتي را كه اگر القابشان قبل از اسمشان نيايد، دو ريال نمي‌ارزند؟ عين اين بادكنك‌هايي كه درش را نصفه‌نيمه مي‌گيري و بادشان خالي مي‌شود، آن هم با يك صداي مضحك و مشمئزكننده، همان‌طوري!) باز هم قديمي‌ها، كه مي‌گفتند: &lt;I&gt;كسي با آقا گفتن، آقا نمي‌شه.&lt;/I&gt;&lt;BR&gt;باري، آن دو مرد خدا كه پرده‌‌ي پندارها را دريدند و چون شهاب، دل شب را شكافتند و چون پرنده، پر كشيدند. چقدر دلم براي آنها تنگ شده! گويا خداوند درباره‌ي چنان افرادي چنين مي‌گويد: &lt;B&gt;و من المومنين رجال صدقوا ما عاهدو الله عليه . . . .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Jun 2008 09:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiame&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>paiame</dc:creator>
<guid>http://paiame.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حكمراني بي‌برنامگي بر اقتصاد</title>
<link>http://paiame.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#262522&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; شب پيش و در شروع ساعات پاياني روز مسوولا‌ن دولت نهم با فرستادن يك صخره‌نورد روي ديوارهاي ساختمان سازمان مديريت و برنامه‌ريزي و پايين كشيدن تابلوي اين سازمان منحل شده برنامه‌ريزي كشور يك بار ديگر اين تصوير را در تاريخ اقتصادي ايران ثبت كردند كه اگر چه بسياري از تحليلگران اقتصادي كشور و همچنين كارشناسان بين‌المللي بر اين باورند كه اقتصاد بايد برنامه‌پذير باشد، اما در مقطع فعلي تصميم‌گيران اقتصادي با انحلا‌ل بزرگ‌ترين نهاد برنامه‌ريز كشور معتقدند كه مي‌توان اقتصاد را بدون برنامه يا فرآيند برنامه‌پذير بودن نيز به توسعه نزديك كرد!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#262522&gt; ‌اينكه اقتصاد ايران از چه الگو و روشي براي رسيدن به توسعه تبعيت مي‌كند شايد اصلي‌ترين پرسش اقتصادي باشد كه اين روزها از سوي تحليلگران زيادي مطرح مي‌شود اما هنوز هيچكس، حتي تصميم‌ گيران اقتصادي نيز نتوانسته‌اند پاسخي براي آن ارائه كنند.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=2&gt;البته به نظر مي‌رسد بايد به همه اهالي اقتصاد ايراني حق داد چون پيكان اقتصاد كشور در سه سال گذشته به سمتي چرخيده است كه بدون تعارف تخمين موقعيت آن امروز به كاري غيرممكن تبديل شده است. &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.roozna.com/Images/News/Larg_Pic/FootballIran_200861015153156.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;پايين آوردن تابلوي‌ سازمان مدیریت وبرنامه ریزی در غروب يكي از روزهاي تابستان اين مجال را ايجاد كرد تا بار ديگر نياز اقتصاد كشور به برنامه‌ريزي و برنامه‌پذير شدن يادآوري شود ولي به نظر مي‌رسد هيچ چاره‌اي باقي نمانده است جز اينكه بپذيريم تصميم‌گيران زمينه خروج اقتصاد از محدوده برنامه‌پذير بودن را فراهم كرده‌اند.آن هم در هنگامه‌اي كه ايران پر شورترين دوران نفتي خود را تجربه مي‌كند و اقتصاد دولتي نيز سنگين‌ترين وزن خود را در سال‌هاي گذشته به تصوير كشيده است. به نظر شما وقتي دولتي در اوج نياز به برنامه‌پذير شدن اقتصاد، بزرگ‌ترين نهادبرنامه‌ريزي را بدون توجه به قوانين منحل مي‌كند آيا به وضوح پيام مرگ برنامه‌ريزي را بر جاي نمي‌گذارد؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Jun 2008 10:18:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiame&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>paiame</dc:creator>
<guid>http://paiame.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهادت زهرای مرضیه تسلیت باد.</title>
<link>http://paiame.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;TABLE style=&quot;WIDTH: 100%&quot; align=baseline border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD align=baseline&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: medium&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;ايام فاطمیه و سالروز شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) یادآور بزرگترین جنایت تاریخ در حق آل الله است؛‌&lt;BR&gt;ظلم و ستمی که شیون افلاکیان را در آورده و ناله ملائک را در پی داشته. &lt;BR&gt;فاجعه ای که دل صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را هماره در اندوه دارد و اشک مبارکش را در جریان. &lt;BR&gt;یاد آوری مظلومیت حضرت زهرا ( علیها السلام) موجب تقویت  دوستداران اهل بیت( علیهم السلام) است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 246px; HEIGHT: 185px&quot; src=&quot;http://www.imamalmahdi.com/home/image/win/win-1.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;BR&gt;. &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Jun 2008 15:40:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiame&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>paiame</dc:creator>
<guid>http://paiame.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لاریجانى وریآست مجلس</title>
<link>http://paiame.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 164px; HEIGHT: 136px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;file:///C:/Documents%20and%20Settings/taba/My%20Documents/مـــرنـد%20خبــــر%20Marandkhabar%20-%20علی%20لاریجانی%20رئیس%20مجلس%20هشتم%20شورای%20اسلامی%20شد_files/7678.jpg&quot; align=left border=0&gt;دکترعلیلاریجانی منتخب مردم قم درمجلس هشتم به ریاست قوه مقننه برگزیده شد .نمایندگاندرجلسه عتنی امروز یکشنبه انتخابات هییت رییسه رادر دستور کار داشتند.که علی لاریجانی تنها کاندیدای ریاست مجلس با ۲۳۷رای از۲۵۹رای ماخوذه به ریاست برگزیده شد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 17:19:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiame&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>paiame</dc:creator>
<guid>http://paiame.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://paiame.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=postbody&gt;مردمسالاری :شتاب رويدادها در اقتصاد کشور به حدي است که در اغلب عرصه ها کمتر کارشناسي است که بتواند وضعيت ماه آينده اقتصاد کشور را پيش بيني کند. &lt;BR dir=rtl align=&quot;justify&quot;&gt;اقتصاد ايران در هفته اي که گذشت فضاي ملتهبي را پشت سر گذاشت . از يک سو دعوا بر سر تعيين نرخ سود بانکي بين بانک مرکزي و وزارت اقتصاد بالا گرفت و از سويي ديگر زمزمه هاي خداحافظي طهماسب مظاهري رئيس کل بانک مرکزي شنيده مي شود و مدير عامل بانک صنعت و معدن هم شب هنگام بدون اطلا ع مظاهري تغيير کرد تا در نشست خبري صبح ديروز با خبرنگاران حاضر نشود. &lt;BR dir=rtl align=&quot;justify&quot;&gt;رئيس جمهور همچنين در اين هفته کارگروهي را متشکل از وزراي اقتصادي کابينه تشکيل داد که مامور تدوين سياست هاي لازم به منظور تحولات اقتصادي در کشور است. امري که ناظران و تحليل گران را اندکي به فکر فرو مي برد . چرا که جداي از ميزان موفقيت نگاه هاي پروژه محور به اقتصاد بايد پرسيد در حالي که شخص رئيس جمهور همه برنامه ها و سياست هاي اتخاذ شده توسط مديران را ملتزم به پذيرش نيست اساسا چه نيازي به تشکيل چنين کارگروه هايي خواهد بود؟!&lt;BR dir=rtl align=&quot;justify&quot;&gt;لذا به نظر مي رسد چنين تصميماتي بيش از آنکه ماهيت عملکردي داشته باشد تلاشي است تا در يک نمايش رسانه اي اندکي از فشار هاي وارده بر دولت در ناکارآمدي سياست هاي اعمال شده اش در عرصه اقتصاد بکاهد.&lt;BR dir=rtl align=&quot;justify&quot;&gt;آخرين و مهمترين رويکرد اقتصادي دولت در اين روزها اقدام بانکهاي بزرگ کشور و تشکيل بانکي با نام «قرض الحسنه مهر ايران» است. امري که از اولين روزهاي رياست جمهوري محمود احمدي نژاد از دغدغه ها و اهداف وي به شمار مي رفت.&lt;BR dir=rtl align=&quot;justify&quot;&gt;هرچند مهمترين دليل اين تصميم، کشاندن بانکها به عرصه سرمايه گذاري و کاهش سود تسهيلات اختصاص يافته به فرايندهاي توليدي عنوان شده است اما به نظر مي رسد سرعت تغييرات و ابهامات فراوان درباره ماهيت اين بانکها ضمن وهم آلود کردن فضاي اقتصادي در کوتاه مدت ثمره اي جز فرار سرمايه ها و دامن زدن هرچه بيشتر بر گره هاي اقتصادي کشور نخواهد داشت.&lt;BR dir=rtl align=&quot;justify&quot;&gt;دکتر مرتضي محمدخان در گفت وگويي در خصوص پيش نويس آيين نامه تشکيل بانک هاي «قرض الحسنه و سرمايه گذاري» و ادغام و تبديل &lt;FONT dir=rtl align=&quot;justify&quot;&gt;8&lt;/FONT&gt; بانک دولتي به بانک قرض الحسنه    گفت: «با توجه به اينکه سياست دولت در پي افزايش درآمدهاي نفتي، تبديل هرچه بيشتر ارز به ريال و واردات بيشتر کالا بوده است، واگذاري سهام بخش هاي مولد به مردم سودآور و موفق به نظر نمي رسد. در اين ميان واگذاري دارايي هاي دولت از طريق بورس اوراق بهادار راهکاري است که براي کاستن از تصدي گري و فعاليت هاي اقتصادي دولت در مسير خصوصي سازي و ابلاغيه اصل &lt;FONT dir=rtl align=&quot;justify&quot;&gt;44&lt;/FONT&gt; مطرح مي شود. البته اين روش با توجه به معوقات ،بدهي هاي دولت به بانک ها و وضعيت سود و زيان آنها هنوز عملي نشده است». &lt;BR dir=rtl align=&quot;justify&quot;&gt;وزير اقتصاد دولت هاشمي رفسنجاني با بيان اينکه بانک ها به عنوان حق العمل کار و واسطه در خصوص سپرده هاي مردم اقدام مي کنند گفت: «در صورت تبديل بانک هاي دولتي به بانک قرض الحسنه سپرده هاي بخش خصوصي و مردم بيش از پيش از بانک ها خارج شده و به سمت بخش زمين و مسکن که سود مطمئن تري براي آنان دارد و ارزش پول آنان را حفظ مي کند، سرازير خواهد شد که منجر به گراني بيشتر مسکن مي شود». &lt;BR dir=rtl align=&quot;justify&quot;&gt;با گذر از اين رويدادها هرچند اتخاذ تصميمات در فرايندهاي خردمندانه و متکي بر عقل جمعي از اصلي ترين وظايف يک دولت به شمار مي رود اما تجربه دولت نهم نشان داده است که عمده تصميمات بر اساس راهبردها و انديشه هاي رئيس دولت تحقق يافته است ، اينجاست که تنها مي توان ضمن به چالش کشيدن صحت چنين رويه اي در اداره کشور و به ويژه عرصه اقتصاد ملي و براي وارد نشدن فشارهاي هرچه بيشتر بر اقشار آسيب پذير (بخوانيد آسيب ديده!) عاجزانه درخواست کرد که حالا که به نظر اقتصاددانان و ارکان اقتصادي و مالي کشور توجهي نمي شود لااقل آهسته تر عمل کنيد!&lt;BR dir=rtl align=&quot;justify&quot;&gt;منبع: آفتاب 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=29007&quot;&gt;http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=29007&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 16:57:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiame&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>paiame</dc:creator>
<guid>http://paiame.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دولت به جای دخالتهای کارشناسی نشده بدهیهایش رابپردازد</title>
<link>http://paiame.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>رئيس موسسه عالي آموزش بانکداري ايران با بيان اينکه بدهي دولتها از سال &lt;FONT dir=ltr align=&quot;justify&quot;&gt;69&lt;/FONT&gt; تاکنون به بانکها پرداخت نشده است، گفت: تعيين نرخ بهره کمتر از تورم باعث سرکوب مالي در مديريت مالي منابع مي شود که اثرات منفي در توسعه اقتصادي خواهد داشت. &lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;ارتباط بين نرخ سود بانکي و تورم روشن و در هر کتاب اقتصاد کلاني اين نکته به وضوح مشخص است. از معامله &quot;فيشر&quot; گرفته تا ديدگاه هاي بسيار ساده در اقتصاد کلان نشان مي دهد که در اقتصادهايي که نرخ بهره در آنها به صورت دستوري کمتر از نرخ بازار در نظرگرفته شده يعني نرخ بهره منفي اعمال شده، نوعي سرکوب مالي ايجاد مي شود. رئيس موسسه عالي آموزش بانکداري ايران افزود: سرکوب مالي از اين جهت بسيار مهم است که از يک سو ميل به پس انداز را براي پس انداز کننده کاهش مي دهد و از سوي ديگر، افرادي که داراي توانايي اخذ وام هستند رانت کلاني را به دست مي آورند. &lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;وي اظهارداشت: پرداخت وام به پس انداز کنندگان با نرخ سود فعلي بايد همراه با پرداخت سوبسيدي از سوي دولت باشد. الله داد با تاکيد بر اينکه از سال &lt;FONT dir=ltr align=&quot;justify&quot;&gt;69&lt;/FONT&gt; تاکنون بدهي هاي دولتها به بانکها پرداخت نشده و اين بدهي ها معوق است، گفت: اين بدهي هاي معوق با توجه به عدم پرداخت آن از سوي دولت در حال افزايش است.</description>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 16:54:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=paiame&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>paiame</dc:creator>
<guid>http://paiame.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
